کلمه «سرداب» به اتاق یا خانهای گفته میشود که در زیر زمین ساخته میشود و معمولاً برای استفاده از خنکی آن در فصل تابستان به کار میرود. هدف اصلی سرداب فراهم کردن محیطی خنک و مطبوع است تا افراد در گرمای تابستان بتوانند در آنجا استراحت کنند یا به فعالیتهای روزمره بپردازند. یکی از کاربردهای آن نگهداری مواد غذایی و اشربه است، زیرا در زیر زمین دما پایینتر بوده و باعث طولانیتر شدن عمر مواد فاسدشدنی میشود. از نظر تاریخی، سردابها در خانههای سنتی و بناهای بزرگ ساخته میشدند و بخشی از معماری داخلی را تشکیل میدادند. علاوه بر کاربردهای روزمره، در برخی مواقع سردابها به عنوان محل دفن اموات یا نگهداری تابوت مردگان نیز مورد استفاده قرار میگرفتند و نقش مذهبی و تاریخی داشتند.
سرداب
لغت نامه دهخدا
سرداب. [ س َ ] ( اِ مرکب ) خانه ای را گویند که در زیر زمین سازند. ( برهان ).خانه که در زیر زمین سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد ماند. ( غیاث ). خانه ای که در زیر زمین سازند برای گرما. معرب است. ( منتهی الارب ). بنایی است در زیر زمین که در تابستان درآن آب می گذارند تا سرد شود. معرب است. «سرب » یعنی بارد و آب بمعنی ماء است. ج، سَرادیب. ( از اقرب الموارد ). سردابه. ( برهان ). خانه زیر زمین. ( بحر الجواهر ) ( دهار ) ( جهانگیری ): مهتران و بزرگان سردابها فرمودند قیلوله را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 128 ). او را به مقبره بابلان بر کنار سردابی که از برای او ترتیب کرده بودند حاضرآوردند. ( تاریخ قم ص 213 ). و رجوع به سردابه شود.
سرداب. [ س َ ] ( اِخ ) از بلوک قونقری نیم فرسخ جنوبی خورجان است. ( از فارسنامه ناصری ).
سرداب. [ س َ ] ( اِخ ) دهی در نه فرسخ شمال شکفت است. ( از فارسنامه ناصری ).
سرداب. [ س َ ] ( اِخ ) از رستاق دره و طسوج ارونجرد. ( تاریخ قم ص 116 ).
سرداب. [ س َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان دیزمار خاوری بخش ورزقان شهرستان اهر. دارای 110 تن سکنه است. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و میوه و محصولات جنگل است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
سرداب. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان یوسف آباد پائین ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 232 تن سکنه است. آب آن از قنات. محصول آن غلات، پنبه و زیره است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
سرداب.[ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قوشخانه بخش باجگیران شهرستان قوچان. دارای 246 تن سکنه است. آب آن از قنات. محصول آن غلات. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
سرداب. [ س َ ] ( اِخ ) موضعی است به بلاد ازد. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
فرهنگ معین
(سَ ) (اِمر. ) اطاقی در زیر زمین خانه برای استفاده از خنکی آن در تابستان برای نگهداری غذا و چیزهای فاسد شدنی.
فرهنگ عمید
۱. خانۀ زیرزمینی که تابستان در آنجا به سر ببرند.
۲. جایی که در زیرزمین برای دفن اموات یا گذاشتن تابوت مرده درست کنند.
فرهنگ فارسی
۱ - اطاقی که در زمین سازند برای استفاده از خنکی آن و حفظ اغذیه و اشربه. ۲ - محلی در زیر زمین که تابوت مرده را در آن مینهادند.
موضعی است ببلاد ازد
فرهنگستان زبان و ادب
{serdab} [باستان شناسی] اتاق یا اتاقکی در زیر زمین
دانشنامه عمومی
سرداب (شیروان). سرداب یک روستا در ایران است که در دهستان قوشخانه بالا واقع شده است. سرداب ۲۹۰۰ نفر جمعیت دارد. مردم این روستا به زبان کرمانجی سخن می گویند
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] عنوان سرداب به مناسبت در فقه کاربرد دارد.
سرداب فضای ساخته شده در زیر زمین به منظور مصون ماندن از گرما می باشد.
کاربرد سرداب در فقه
از آن در باب طهارت و احیاء موات سخن گفتهاند.
← سرداب در باب طهارت
۱. ↑ مستند الشیعة ج۳، ص۲۶۷-۲۶۸.
...
ویکی واژه
اطاقی در زیر زمین خانه برای استفاده از خنکی آن در تابستان برای نگهداری غذا و چیزهای فاسد شدنی.
جمله سازی با سرداب
💡 بنای کوب بر مشت و لگد شد به قاسم زیره سرداب لحد شد
💡 در طبقه زیرین حرم سرداب است که سنگ قبر اصلی در آنجاست و تابهحال کسی اجازه ورود به آنجا را نداشتهاست.
💡 در آن سردابه تختی بود زیبا برو ده دست جامه جمله دیبا