سرافکندگی

لغت نامه دهخدا

سرافکندگی. [ س َاَ ک َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت به زیر افکندن سربخاطر تواضع یا شرم. شرمندگی. شرمساری:
مه نو ز راه سرافکندگی
به گوش اندرون حلقه بندگی.فردوسی.دلیری است هنجار لشکرکشی
سرافکندگی نیست در سرکشی.نظامی.مبین سرو را در سرافکندگی
چنان شاه را درچنین بندگی.نظامی.سرافکندگی کن که زلف نگار
سرافرازیش در سرافکندگی است.خواجوی کرمانی.

فرهنگ معین

( ~. اَ کَ دَ یا دِ ) (حامص. ) ۱ - شرمساری. ۲ - فروتنی.

فرهنگ عمید

۱. شرمساری، شرمندگی.
۲. فروتنی.

فرهنگ فارسی

۱ - شرمساری خجلت. ۲ - فروتنی تواضع.

ویکی واژه

شرمسا
فروتنی.

جمله سازی با سرافکندگی

💡 افتادگی سریر و سرافکندگی است تاج در ملک فقر حاجت تاج و سریر نیست

💡 ندانست چون شمع، کس زندگی که شد سرفراز از سرافکندگی

💡 شدند انجمن با سرافکندگی که چون در سیاهی بود زندگی‌؟!

💡 چو نرگس سرافکنده ام پیش تو سرافرازیم در سرافکندگیست

💡 به عزّت گرفتن رهِ بندگی به بیچارگی و سرافکندگی

💡 چنان گشت کوشنده در بندگی که شد سرفراز از سرافکندگی

سن سون یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز