سراسیمگی
سراسیمگی که به آن آشفتگی، سرگردانی و حیرت نیز اطلاق میشود، وضعیتی است که فرد در آن دچار پریشانی و عدم تعادل روانی میگردد. این حالت اغلب با احساس گیجی، ناتوانی در تمرکز و از دست دادن جهت همراه است، گویی فرد در میان امواج سهمگین سردرگمی گرفتار شده و راهی به ساحل آرامش نمییابد. سراسیمگی میتواند ناشی از عوامل مختلفی چون شوکهای ناگهانی، فشارهای روانی شدید، یا تجربیات تروماتیک باشد که قوای ذهنی و جسمی فرد را به چالش میکشد.
در چنین حالتی، فرد ممکن است رفتارهای غیرمنطقی از خود نشان دهد؛ گویی با عجله بشتاب دستوری است که از اعماق وجودش فریاد زده میشود، اما در عمل، این شتاب ناگهانی و بیهدف، تنها بر وخامت اوضاع میافزاید. سرعت عمل در این وضعیت، نه از روی تدبیر، بلکه از سر استیصال و ناتوانی در ارزیابی صحیح موقعیت است. این شتابزدگی بدون بصیرت، اغلب فرد را به بیراهه کشانده و پیامدهای ناگواری را به همراه دارد، زیرا هر گامی که بدون اندیشه برداشته شود، میتواند دورتر شدن از راهحل باشد.
بنابراین، سراسیمگی حالتی است که هوشیاری و تمرکز را از انسان سلب کرده و او را در گرداب تردید و سردرگمی فرو میبرد. درک عمیق این مفهوم، اهمیت توجه به سلامت روان و ضرورت اتخاذ رویکردهایی را که به بازیابی آرامش و تعادل درونی کمک میکنند، گوشزد مینماید. مقابله با این حالت، نیازمند حفظ خونسردی، تمرکز بر تنفس و در صورت امکان، جستجوی حمایت از متخصصان یا اطرافیان است تا بتوان از این آشفتگی عبور کرده و به سمت ثبات و شفافیت ذهنی گام برداشت.
مترادفها
پریشانی، آشفتگی، بیقراری
متضادها
آرامش، وقار، متانت
لغت نامه دهخدا
( سرآسیمگی ) سرآسیمگی. [ س َ م َ / م ِ ] ( حامص ) حالت سرآسیمه:
از سرآسیمگی نمی بینند
کام آشفته اژدهای دمان.مسعودسعد.سرآسیمگی در منش تاخته
ز رخت خرد خانه پرداخته.نظامی.رجوع به سرآسیمه شود.
فرهنگ معین
(سَ مَ یا مِ ) (حامص. ) آشفتگی، پریشانی.
فرهنگ عمید
سراسیمه بودن، آشفتگی و سرگردانی.
فرهنگ فارسی
سراسیمه بودن آشفتگی سرگردانی حیرت. یا با سراسیمگی. با عجله بشتاب.
( سر آسیمگی ) حالت سر آسیمه
فرهنگستان زبان و ادب
{agitation} [روان شناسی] اضطراب شدید همراه با بی قراری حرکتی
ویکی واژه
آشفتگی، پریشانی.
جمله سازی با سراسیمگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کامزن اوج سراسیمگی مشت خس موج سراسیمگی
💡 سلیم نیست سراسیمگی عجب از من چو ذره در طلب بارگاه خورشیدم
💡 بخنده گفت سراسیمگیت گم دارد وگرنه هادی این ره تو بوده ای هموار