سر درد

لغت نامه دهخدا

سردرد. [ س َ دَ ] ( اِ مرکب ) صداع. درد سر.

فرهنگ عمید

دردی که در سر پیدا شود، درد سر.

فرهنگ فارسی

صداع درد سر

دانشنامه آزاد فارسی

سردرد (headache)
درد درون جمجمه. بیشتر سردردها به سبب استرسیا فشارهای عصبی ایجاد می شوند. سردرد گاه نشانۀ بیماری مغزی یا بیماری های عمومی، ازجمله تب، است. در ۱۹۹۶، مرکز اروپایی سردرداعلام کرد که سردرد مزمن روزانه ممکن است براثر سوء مصرف مسکن ها ایجاد شود. مصرف روزانۀ مسکن ها ممکن است خود عامل سردرد باشد. (← میگرن)

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] سردرد از جمله الفاظی است که در فقه کاربرد دارد.
هر گونه درد کاسه سر را سردرد گویند.
کاربرد سردرد در فقه
از آن به مناسبت در باب حج نام برده‏اند.
از محرمات احرام برای مرد، پوشاندن سر است؛ لیکن بستن سر با دستمال و مانند آن به جهت سردرد اشکال ندارد؛ البته برخی، در این فرض کفاره را واجب دانسته‏اند.

جمله سازی با سر درد

💡 درد خود را بنمودم به طبیب از سر درد کرد از گل شکر لعل لبت درمانم

💡 عجب که رخنه کند عیش در دل صائب که داغ بر سر داغ است و درد بر سر درد

💡 در دل افتاده درد بر سر درد بر سر افتاده کار بر سر کار

💡 من خبر دارم چه می آید به سر دردمند از حال تو دارد خبر

💡 نیامیزد سر دردت به گردم که دردم عین درمان آفریدند

💡 ای مطرب درد، پرده بنواز هان! از سر درد در ده آواز

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
جزئیات یعنی چه؟
جزئیات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز