سخاء
مترادفها
بخشندگی، کرم، بخشش، جود، سخاوت
متضادها
بخل، خست
لغت نامه دهخدا
سخاء. [ س َخ ْ خا] ( ع اِمص ) نرمی و سستی. ج، سخاخی. ( منتهی الارب ).
سخاء. [ س َ ] ( ع اِ مص ) || جوانمردی نمودن. ( منتهی الارب ). جوانمردی. ( آنندراج ). جوانمرد شدن. ( دهار ). راد شدن.( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به سخا شود. || ( اصطلاع عرفان ) عبارت است از آنکه انفاق مال و دیگرمتمنیات بر او سهل و آسان بود تا چندانکه باید و چندانکه شاید بمنصب استحقاق برساند. ( نفایس الفنون ).
سخاء. [ س َ ] ( ع اِ ) ج ِ سخاءَة.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به سخاءة شود.
فرهنگ معین
(سَ ) [ ع. ] (اِمص. ) بخشش، کرم.
ویکی واژه
بخشش، کرم.
جمله سازی با سخاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روی عن النبی ص انه قال: ما جبل ولی اللَّه الاعلی السخاء.
💡 ششم سخاوت است «السخاء شجره تنبت فی الجنه» و حقیقت سخاوت آن است که مال خویش از خویش دریغ ندارد و مال او آن است که بدهد نه آنک بنهد. چنانک درین معنی گفتهاند:
💡 هزار بوسه دهم بر سخاء نامۀ تو اگر ببینم بر مُهرِ او نگین ترا
💡 شد از بهاء مدیحت سخنور اختر و کلک شد از سخاء وجودت توانگر آتش و آب
💡 ان غاض ماء السخاء عندکم لاباس فالورد ماء بغداد