سبوکش. [ س َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) سبوکشنده. آنکه سبو کشد. حمل کننده سبو. آنکه سبو از جایی بجایی برد. || شرابخوار:
صد چو حاضر سبوکشان دیدم
بر در دیر ساخته مأوی.ناصرخسرو.کعبه بزاهدان رسد دیر بما سبوکشان
بخشش اصل دان همه ما و تو از میان بری.خاقانی.سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده.حافظ.نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سراکه در این کارخانه سنگ و سبوست.حافظ.
( ~. کِ ) (ص فا. ) ۱ - شرابخوار. ۲ - کسی که کوزة شراب را حمل می کند. ۳ - مجازاً، بنده، اسیر.
۱. آن که سبو را حمل کند و از جایی به جایی ببرد.
۲. کسی که یک سبو شراب بنوشد.
۳. [مجاز] شراب خوار.
( صفت ) آنکه شراب از سبو نوشد.
شرابخوار.
کسی که کوزة شراب را حمل میکند.
مجازاً، بنده، اسیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زی خرابات، شدم گفت سبوکش، میزن سر به دیوار که من میکده را در بستم
💡 سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده
💡 پیاله میکشم امشب به طاق ابرویی سبوکشان خرابات عشق را هویی
💡 چرا سبوکش دُردیکشان عشق نباشم مگر نه رندِ خرابات پیرِ بادهفروشم
💡 کیفیت پیمانه گر این است فروغی چون است سبوکش نزند لاف کرامت
💡 سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز ترک کله ضمه برسحاب زده