لغت نامه دهخدا
زینان. ( اِ ) نانخواه است و آن تخمی باشد که بر روی خمیر نان پاشند. ( برهان ) ( آنندراج ). زینیان. ( ناظم الاطباء ). زنیان. ( از شرفنامه منیری ).
زینان. ( اِ ) نانخواه است و آن تخمی باشد که بر روی خمیر نان پاشند. ( برهان ) ( آنندراج ). زینیان. ( ناظم الاطباء ). زنیان. ( از شرفنامه منیری ).
= زنیان. زینیان: (اِ. ) تخمی است که بر روی نان پاشند، نانخواه.
= زنیان
زنیان. زینیان:
تخمی است که بر روی نان پاشند؛ نانخواه.
💡 ملک ایران درکف چنگیزیان آمد همی وندرین کشور بسی زینان زیان آمد همی
💡 ... اند این مردمان یعنی زنان مردمان وان کز پی اینان چمد زینان همه... تر
💡 باش کزینان کشد قهر خدایی دمار شعلهٔ قهر خدا زود شود آشکار
💡 خود سزد، زینان اگر جویند شاهان اعتبار مکرمت آرند پیش و عزم سازند آشکار
💡 زینان که چو گرگ خون من نوشند آن کیست که نیست گربه خوانم؟