زن جادو

ویکی واژه

زن‌جادو
پیرزنی بد ترکیب و شهره به غول که بواسطه جادوگری، خود را به شکل زنان جوان درمی‌آورد تا مردان را شکار کند. زن جادو آواز اسفندیار.....چو بشنید شد چون گل اندر بهار (شاهنامه)

جمله سازی با زن جادو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زن جادوست جهان، من نخرم زرقش زن بود آنکه مرو را بفریبد زن

💡 که من با زن جادوان آن کنم که پشت و دل جادوان بشکنم

💡 تو فردا چو در منزل آیی فرود به پیشت زن جادو آرد درود

💡 به گوش زن جادو آمد سرود همان نالهٔ رستم و زخم رود

💡 فسانه ی زن جادو و سر پرده ی شیر حکایتیست که ورد زبان مرد و زنست