زلفه. [ زَ ف َ ] ( اِ ) کوچه تنگ و تاریک را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). کوچه تنگ و تاریک و جای تنگ و تاریک. ( ناظم الاطباء ).
زلفه. [ ] ( اِخ ) یکی از دو کنیزکی است که لیان خال یعقوب پس از دادن دختر خود لیا، به یعقوب به خانه یعقوب فرستاد و از این کنیزک دو پسر از دوازده سبط یعقوب که کادواشیر و به روایتی جادواشر باشند به وجود آمد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 59 شود.
یکی از دو کنیزکی که لیان خان یعقوب پس از دادن دختر خود لیا به یعقوب به خانه یعقوب فرستاد و از این کنیزک و پسر از دوازده سبط یعقوب که کادواشیر و جادواشر باشند بوجود آمد.
زِلفَه (Zilpah)
در عهد عتیق، کنیز یعقوبو مادر دو تن از پسران او؛ جادو اَشیر. یعقوب دو زن با نام های راحیلو لِیَهو دو کنیز با نام های بِلهَهو زلفه داشت. جاد و اشیر دو سبط بنی اسرائیل را به وجود آوردند.
[ویکی الکتاب] معنی زُلْفَةً: نزدیک
ریشه کلمه:
زلف (۱۰ بار)
💡 واندر رخم زلفهای گرد آلودش شهری دل خسته خاک بر سر کرده
💡 ز روی علم معانی همچو مو باریک چو زلفهاست گره بسته در قفای حروف
💡 مشوش از حرکات تو جعده های بخم معطر از نفحات تو زلفهای بتاب
💡 چشمها مخمور و لب شکرفشان چهره پر خون زلفها عنبرفشان
💡 من کیم کز بهر قطع رشته جمعیتم در پریشانی نشیند زلفهای عنبرین