لغت نامه دهخدا
رچک. [ رَ چ ُ ] ( اِ ) آروغ. ( فرهنگ فارسی معین ). آروغ و رجک و رجغک. ( ناظم الاطباء ). به معنی رجعک است. ( از شعوری ج 2 ص 9 ):
ببندد دهان خود از فرط بخل
که برناید از سینه او رچک. طیان ( از شعوری ).و رجوع به مترادفات بالاشود.
رچک. [ رَ چ ُ ] ( اِ ) آروغ. ( فرهنگ فارسی معین ). آروغ و رجک و رجغک. ( ناظم الاطباء ). به معنی رجعک است. ( از شعوری ج 2 ص 9 ):
ببندد دهان خود از فرط بخل
که برناید از سینه او رچک. طیان ( از شعوری ).و رجوع به مترادفات بالاشود.
(رَ چَ ) (اِ. ) آروغ.
= آروغ: ببندد دهان خود از فرط بخل / که برناید از سینهٴ او رچک (طیان: شاعران بی دیوان: ۳۱۶ ).
آروغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی سابقه عضویت در تیمهایی همچون شنسا ساوه، علم و ادب مشهد، شهید منصوری قرچک و تأسیسات دریایی را در کارنامه دارد.
💡 گر شعلهای زکینهٔ تو بر فتد به آب ور قطرهای ز خامهٔ تو برچکد به نار
💡 زان می، که گر سرشکی ازان درچکد به نیل صدسال مست باشد از بوی او نهنگ
💡 به دنبال سرکوب این اعتراضات، ۵۰۰ تن بازداشت و معترضان به زندانهای قرچک و فشافویه منتقل شدند.
💡 اگر برچکد یک قطره از دریای احسانش به خشکی هر طرف صد قلزم ز خار میآید