رویدادن
مترادفها
رخ دادن، اتفاق افتادن، پدید آمدن
متضادها
رخ ندادن، پیش نیامدن
لغت نامه دهخدا
روی دادن.[ دَ ] ( مص مرکب ) اتفاق افتادن. حادث شدن. رخ دادن.پیش آمدن. ( یادداشت مؤلف ). || گستاخ کردن. اجازه و امکان گستاخی به کسی دادن. رو دادن. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به رو دادن شود. || روی آوردن. آمدن به سویی. ( از یادداشت مؤلف ): دشمن انبوه تر روی بدیشان داد و بیم بود که همگان تباه شوند. ( تاریخ بیهقی ص 352 ). در باب لشکر پایمردیها کردی تا جمله روی بدو دادند. ( تاریخ بیهقی ).
سوی شاه با سام می داد روی
چو آگاه شد زو کی نامجوی.اسدی.بشد تافته دل یل رزمجوی
سوی رهزنان رزم را داد روی.اسدی.رسیدند پیلان از آن جنگجوی
سوی لشکر خویش دادند روی.اسدی.
فرهنگ فارسی
اتفاق افتادن. حادث شدن. رخ دادن
جمله سازی با رویدادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لف گومیلیف تاریخدان پیشنهاد میکند بخت بزرگ اسوهنلد چنانکه در رویدادنامه نخست در ۹۴۵ ذکر شده است، در شهر بردعه در آلبانیای قفقاز (در آذربایجان امروزی) در لشکرکشی ۹۴۴ گشوده شد
💡 رویدادنامهٔ ستارهشناسی بابل، میگوید «پادشاه جهان، اسکندر» پیش از عزیمت به شهر، پیشآهنگان خود را با پیغامی برای مردم بابل میفرستد؛ «من به خانههای شما داخل نخواهم شد».
💡 آنتیوخوس اصالتاً ایرانی بود و در آغاز تحت نظر مهرنرسه،وزرگ فرمذار شاهنشاهی ساسانی برای حدود نیمی از سده پنجم، فعالیت میکرد. حضور او در دربار بیزانس به حدود ۴۰۴ میلادی بازمیگردد. یک رویدادنامهٔ سده نهمی مربوط به تئوفانس گزارش میدهد که آنتیوخوس پس از مرگ امپراتور آرکادیوس در سال ۴۰۸ از طرف شاهنشاه یزدگرد یکم (حک. ۳۹۹–۴۲۰) به قسطنطنیه گسیل شد تا تئودئوس را پایش کند.