روه

لغت نامه دهخدا

روه. ( ع مص ) جنبیدن بر روی زمین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
روه. [ رَ ] ( ع مص ) جنبیدن آب بر روی زمین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
روه. ( اِ ) سیرت نیک و پارسایی و روهبان مرکب از این است. ( از ناظم الاطباء ) ( برهان ) ( آنندراج ).
روه. ( اِخ ) نام کوهی است در توابع کابل. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نام کوهی است در توابع کابل

جمله سازی با روه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جمله بنشستند اندر پیش کوه کرد عیسی روی سوی آن گروه

💡 بین بر زمین گروه غزال از پی گروه بین بر هوا قطار کلنک از پس قطار

💡 ور ایدونک لشکر همه همگروه به جنگ اندر آید به کردار کوه

💡 نشیب و فراز بیابان و کوه به هر سو شده مردمان هم گروه

💡 به مغرب گروهی است صحرا خرام مناسک رها کرده ناسک به نام

💡 گروهی که یارند با نوش‌زاد که جز مرگ کسری ندارند یاد

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز