روشناسی
مترادفها
علم نور، اپتیک
لغت نامه دهخدا
روشناسی. [ ش ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی روشناس. معروفیت و شهرت. اشتهار. سرشناسی. رجوع به روشناس شود.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص. ) معرفت، شناخت.
فرهنگ فارسی
معرفت شناخت.
چگونگی روشناس. معروفیت و شهرت
ویکی واژه
معرفت، شناخت.
جمله سازی با روشناسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روشناسی از سیهبختان طلب کن، چشم من سرمه، با آن تیرگی، نور نظر میآورد
💡 جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوست وربمعنی روشناسی جمله رو خودروی اوست
💡 تو آن خورشید نورانی قیاسی که مشرق تا به مغرب روشناسی
💡 به پیش آنکه دارد روشناسی جهان آئینه دار روی شاهست