رشاش

لغت نامه دهخدا

رشاش. [ رَ ] ( ع اِ ) چکیده های خون و اشک و آب و جز آن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنچه از خون و اشک و مانند آن بچکد. ( از اقرب الموارد ). آنچه بپخشد از خون. ( مهذب الاسماء ) ( السامی فی الاسامی ): از بوارق شمشیر رشاش خون باریدن گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 267 ).
چه کنی زاهدی که از سردی
نجهد پیش رش ز بیم رشاش.عطار.رشاشات آب بر روی آن می ریخت تا آنگاه که کیخسرو تمام با هوش آمد. ( ترجمه تاریخ قم 82 ).
رشاش. [ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ رَش.( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به رَش شود.

فرهنگ معین

(رَ ) [ ع. ] (اِ. ) آن چه از خون و اشک و آب و غیره بچکد.

فرهنگ عمید

= رشّ

فرهنگ فارسی

( اسم ) برگشتگی چشم از روی خشم و غضب گردانیدن چشم به جهت قهر و غضب.

ویکی واژه

آن چه از خون و اشک و آب و غیره بچکد.

جمله سازی با رشاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساکنان ظلمت آباد عدم را دیده ها از رشاش نور هستی نیک بینا کرده ای

💡 آب آن فواره تا سر بر زد از جیب زمین از رشاش او هوا را دائما دامن ترست

💡 شرر آتش عشق در دل سنگ صفت عاشقان در وقت رشاش تعبیه کردند که «ثم رش علیهم من نوره فمن اصا به ذاک النور فقد اهتدی و من اخطاه فقد ضل».

💡 ریاحین از شراب حسن سرمست سحاب سیمگون رشاشه در دست

💡 زهی ز خوان نوالت نواله فردوس زهی زرشحه دستت رشاشه عمان

💡 ابر نیسانی مگر از بحر دستش برد آب کز رشاش او صدف در و گهر گیرد همی

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز