لغت نامه دهخدا
( رسماً ) رسماً. [ رَ مَن ْ ] ( ع ق ) از روی قاعده و ترتیب و قانون. ( ناظم الاطباء ). برطبق اصول و قواعد و سنن:ناپلئون در 1804 م. رسماً تاجگذاری کرد. ( فرهنگ فارسی معین ). || بطور دولتی. ( فرهنگ نظام ).
( رسماً ) رسماً. [ رَ مَن ْ ] ( ع ق ) از روی قاعده و ترتیب و قانون. ( ناظم الاطباء ). برطبق اصول و قواعد و سنن:ناپلئون در 1804 م. رسماً تاجگذاری کرد. ( فرهنگ فارسی معین ). || بطور دولتی. ( فرهنگ نظام ).
( رسماً ) (رَ مَ نْ ) [ ع. ] (ق مر. ) به طور رسمی، برابر با اصول و مقررات پذیرفته شده، در عمل. مق اسماً.
طبق مرسوم بایین: [[ ناپلئون در ۱۸٠۴ رسما تاجگذاری کرد ]].
💡 هست سیمین تنش ازجامه احرام پدید راست چون نورسماوی ز بلورین مشکات
💡 دل مست حیرت و سر پرشور درسماع موسی به خواب بیخودی وطور درسماع
💡 جنبش دریای غم در گریه میآرد مرا میزند طوفان اشگ من سمک را برسماک
💡 من کلیم طور این طورم چرا همچون یهود برسما، نی مرغ بریان جویم و نی در فلات
💡 زین مصیبت می کند خون گریه چرخ سنگدل این شفق نبود که صبح و شام ظاهر برسماست
💡 در سال ۲۰۱۶ کارگروهی نام نوول-آکیتن را پیشنهاد و پس از تأیید شورای دولتی فرانسه رسماً بر این ناحیه اطلاق شد.