رستاد

لغت نامه دهخدا

رستاد. [ رَ ] ( اِ ) راستاد و راتب و وظیفه و روزیانه. ( ناظم الاطباء ). وظیفه و راتبه باشد و آنرا راستاد نیز گویند.( فرهنگ جهانگیری ). مخفف راستاد است که به معنی وظیفه و راتبه باشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). به معنی راستاد یعنی وظیفه و راتبه است. ( از شعوری ج 2 ص 4 ). مخفف راستاد است که به معنی وظیفه و راتب و روزیانه باشد. ( برهان ). و رجوع به راستاد و مترادفات کلمه شود.

فرهنگ معین

(رَ ) (اِ. ) جیره، مقرری.

فرهنگ عمید

وظیفه، مستمری، راتب، راتبه، جیره و مواجب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) خلاص شونده رستگار.

جمله سازی با رستاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرستاده را چیز بخشید و گفت که با تو روان مسیحست جفت

💡 شد فرستاده پیش مهمان زود وآنچه آورده بد بدو بنمود

💡 زآنرو به نحل وحی فرستاد کردگار کش موم بود قابل نقش نگین تو

💡 فرستاده ی تور شد پیش تخت بدو گفت کای شاه فرخنده بخت

💡 سواری فرستاد سالار بار به طیهور و آگاه کردش ز کار

💡 به دست دل فرستادم دو سه خط یکی خط را از آن آواره بستان

اوزوم یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز