لغت نامه دهخدا
رداس. [ رَدْ دا ] ( ع ص ) مرد سنگ انداز. ( حاشیه ص 207 دیوان ناصرخسرو ):
خرد و جهل کی شوند عدیل
برز را نیست آشنا ردّاس.ناصرخسرو.
رداس. [ رَدْ دا ] ( ع ص ) مرد سنگ انداز. ( حاشیه ص 207 دیوان ناصرخسرو ):
خرد و جهل کی شوند عدیل
برز را نیست آشنا ردّاس.ناصرخسرو.
(رَ دّ ) [ ع. ] (ص فا. ) مرد سنگ انداز.
( صفت ) مرد سنگ انداز.
مرد سنگ انداز
مرد سنگ انداز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کابین او به نام خانه شاد توسط شهرداری آسکارداستراند در سال ۱۹۴۴ به موزه کوچک مونک تبدیل شد.
💡 امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
💡 مردم چشم ترا اشراق اکنون جای خواب آن هم آغوش که در خورداست شبها آتش است
💡 فرداست ار به بنده جدایی، دلا، بیا کامروز نوحه ای بکنم از برای خویش
💡 بود دردی اثر از شادی امروز تورا واندر امروز ز پیروزی فرداست اثر
💡 گورو نانک | گورو انگد | گورو امرداس | گورو رام داس | گورو ارجن | گورو هر گوبیند | گورو هر رای | گورو هر کریشن | گورو تیغ بهادر | گورو گوبیند سینگ | گورو گرانت صاحب