ربوب. [ رَ ] ( ع اِ ) پسر زن مرد از شوهر دیگر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || شوهر مادر. ( از اقرب الموارد ).
ربوب. [ رُ ] ( ع اِ ) ج ِ رُب. ( ناظم الاطباء ). ج ِ رُب، شیره سطبر از هر ثمر بعدِ فشاردن آن. ( آنندراج ). رجوع به رُب شود. || ج ِ رَب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رَب شود.
(رُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ رب.
جمع رب
( اسم ) ۱ - خداوند صاحب مالک. ۲ - مخدوم. ۳ - خدا پروردگار جمع ارباب.
پسر زن مرد از شوهر دیگر یا شوهر مادر
جِ رب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگفت: چون ربوبیت بر سرایر فرو آید جمله رسوم او محو گرداند و او را خراب بگذارد.
💡 یکی مربوب باشد زان دو نسبت که در اعیان ثابت داشت غیبت
💡 رفتار سهروردی خالی از غرابت نبوده است چنانکه در عین کنارهگیری از خلق و خلوت گزینی، اهل بحث و مناظره و جدل بوده است و شاید اگر این میل در او نبود ناگزیر از افشای سر ربوبیت نمیشد و تعصب قشریان را برنمیانگیخت و جان خویش بر سر این کار نمینهاد.
💡 رب و مربوب خویش می جوید نعمتاللّه سخن چنین گوید
💡 مودودی اصل و جوهر الوهیت را سلطه میداند. او تعاریف مشابهی از ربوبیت، عبادت و دین ارایه میدهد که مبتنی بر روابط سلطهآمیز میان خداوند و بندگانش است.