راعی

راعی

«راعی» واژه‌ای عربی و فارسی‌سازی‌شده است که معنای اصلی آن شبان و چراننده گله می‌باشد، یعنی کسی که چهارپایان مانند گوسفند یا شتر را می‌چراند و از آن‌ها مراقبت می‌کند. در جمع به آن‌ها «رعاة»، «رعیان» یا «رُعاء» گفته می‌شود و کاربرد این واژه در متون قدیمی بسیار رایج است. راعی می‌تواند به معنای نگهبان یا حامی نیز به کار رود، کسی که از چیزی یا کسی مراقبت می‌کند و امنیت آن را حفظ می‌کند. در معنای مجازی و ادبی، این کلمه گاهی به رهبر، راهنما یا سرپرست قومی اطلاق شده و بیانگر کسی است که مردم یا گروهی را هدایت و مراقبت می‌کند. در متون تصوف، راعی به کسی گفته می‌شود که به علوم سیاست و تدبیر امور بشری وارد است و در اصلاح و مدیریت جامعه نقش دارد. در منابع تاریخی، برخی پادشاهان و والیان بزرگ را نیز با این لقب یاد کرده‌اند، نشان‌دهنده جایگاه سرپرستی و حاکمیت آن‌هاست. از نظر نجومی، «راعی» نام ستاره‌ای در میان ستارگان ثابت و مرتبط با صورت‌های فلکی نیز آمده است. بنابراین این واژه هم معنای مادی دارد و هم معنای نمادین و ادبی. جمع واژه در متون عربی و فارسی «رعات» ذکر شده و همواره با مفهوم مراقبت و رهبری همراه است.

لغت نامه دهخدا

راعی. ( ع ص، اِ ) شبان. ( فرهنگ نظام ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) ( ترجمه علامه تهذیب عادل بن علی ) ( از المنجد ). شبان یعنی چراننده چهارپایان. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). چراننده. چوپان. ج، رعاة، رعاء و رعیان. ( منتهی الارب ): ملک معظم اتابک اعظم محمدبن الاتابک السعید ایلدیگز قدس اﷲ روحه که عماد مملکت و نظام دولت و راعی رمه و حارس همه بود بسته دام اجل شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 3 ).
از آن مار بر پای راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد بسنگ.سعدی ( گلستان ).ماشیة؛ یعنی چهارپایان از شتر و گاو و گوسفند، ج، رُعاة و رُعیان و رُعاء و رِعاء. ( از المنجد ). || مأنوس و رام، و آن درکبوتر معروف است. ج، رعاة و رعیان و رُعاء و رِعاء.( از اقرب الموارد ). || نوعی از سمک است. ( مخزن الادویة ). || مجازاً هر نگهبان. ( فرهنگ نظام ). نگهبان. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ): لیس المرعی کالراعی. ( منتهی الارب ). || والی. ( لسان العرب ). والی و امیر. ( منتهی الارب ). || هرکسی که سرپرستی و ریاست قومی را بعهده دارد. ( از اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ). حاکم. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). مجازاً هر حاکم. ( فرهنگ نظام ). قائد. سائس و حافظ قوم. ج، رعاة. ( یادداشت مؤلف ). در اصطلاح صوفیه کسی را گویند که بعلوم سیاسی مربوط بتمدن محیط ووارد باشد و بر تدبیر نظام جهان و اصطلاح کار جهانیان توانایی داشته باشد. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ): این پادشاه [ مسعود ] بزرگ و راعی و حقشناس است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 161 ). راعی و رعیت را بدین و مانند این نگاه تواند داشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 457 ).
هر دو رکنند راعی دل من
عمران بین مراعی عمار.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 203 ). || رهنما. رهبر. سرپرست:
گم آن شد که دنبال راعی نرفت.خاقانی.- راعی البستان؛ نوعی ازملخ است. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
- راعی الجوزا؛ راعی جوزا و راعی نعائم دو ستاره اند. ( ازاقرب الموارد ).
- راعی الشاء؛ دیگر صورت فلکی عواء است که آن را بؤرطیس حارس نیز خوانند. ( مفاتیح العلوم خوارزمی ).
- راعی النعائم؛ ستاره ای است. ( از اقرب الموارد ).رجوع به راعی الجوزاء شود.
|| کنایه از حضرت رسالت مآب [ پیغمبر اسلام ]. ( آنندراج ).
راعی. ( اِخ ) نام یکی از ستارگان ثابت. ابوریحان بیرونی در ضمن بحث در نامها و احوال ستارگان ثابت گوید: و برپای قیقاوس ستاره ای است او را شبان خوانند و سگ او ستاره یی است میان دوپای قیقاوس و گوسپندان آن ستارگانند که بر تن اوست. ( از التفهیم ص 101 ).

فرهنگ معین

[ ع. ] (اِفا. ) ۱ - چرانندة گله. ۲ - پشتیبان، نگهبان. ۳ - حاکم، والی.

فرهنگ عمید

۱. (نجوم ) از صورت های فلکی نیمکرۀ شمالی، ذوالعنان.
۲. (اسم ) [قدیمی] = چوپان
۳. (اسم ) [قدیمی] کسی که قومی را رعایت و سرپرستی و راهنمایی می کند.
۴. (اسم ) [قدیمی] امیر، والی، حاکم.
۵. [قدیمی] نگه دارنده، حراست کننده.

فرهنگ فارسی

نگاهدارنده، حراست کننده، چراننده، نگهبان، ونگاهدارنده گله، چوپان، شبان، امیر، والی، حاکم
( اسم ) ۱ - چراننده گله گوسفند چران چوپان شبان. ۲ - حامی نگهبان. ۳ - آنکه قومی را سرپرستی کند امیر والی. ۴ - ( تصوف ) کسی است که متحقق باشد بمعرفت علوم سیاست که متعلق و مربوط به امور تمدن و زندگی بشری است و بالجمله کسی که معمور اصلاح جهان و تدبیر امور ناس است ( کشاف ۵۹۷ ) جمع رعات.
اندلسی غرناطی قاهری. محمد بن محمد بن محمد بن اسماعیل که در سال ۷۸۲ ق در غرناطه به دنیا آمد او در سال ۸۲۵ ق. در گذشت.

جمله سازی با راعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وگرنه راعی خلق است زهر مارش باد که هر چه می‌خورد او جزیت مسلمانی‌ست

💡 راعی ما گله ما را بدست گرگ داد ساقی ما باده ما را به سم دارد مشوب

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز