دوندگی

لغت نامه دهخدا

دوندگی. [ دَ وَ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی دونده. ( یادداشت مؤلف ). دویدگی و تک و دو. ( ناظم الاطباء ). قِمصی؛سخت دوندگی. ( منتهی الارب ). و رجوع به دونده و دویدن شود. || کوشش. ( ناظم الاطباء ). سعی و تلاش.جد و جهد رفت و آمد و تلاش بسیار برای وصول طلب و امثال آن؛ برای فلان مقصود دوندگی بسیار کرد. پس از شش ماه دوندگی نصف طلب را وصول کرد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

تک و دو، عمل دونده.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل دونده. ۲ - سعی کوشش: [[ پس از دوندگی زیاد بمقصود رسید ]].

جمله سازی با دوندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و این دو مرکب معروف بودند در دوندگی، چنان که شبی چهل فرسنگ برفتندى.

💡 مسابقات در ابتدا تنها شامل مسابقه «دوندگی» بود، ولی بعدها کشتی، بوکس و پرش به آن اضافه شد. شرکت کنندگان متشکل از افرادی بودند که ثروت و وقت کافی داشتند که به تمرین ورزشی بپردازند.

💡 باشد برو ز هر نفسی تازیانه یی زان باد پای عمر توگرم دوندگی است

💡 افکنده ام چو نافه ز خود دور سایه را آهو به گرد من نرسد در دوندگی

💡 طیف بسیار وسیعی از امکانات ورزشی از قبیل تنیس، بسکتبال، مینی گلف، مسیر مخصوص دوندگی و سالن ورزشی تا مجتمع استخر و پارک آکوا و یک شبیه‌ساز مسابقات رانندگی فرمول ۱ هیجان انگیز و سینما چهار بعدی در کشتی وجود دارد.

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز