دوانه
مترادفها
دیوانه، مجنون، شیدا
لغت نامه دهخدا
دوانه. [ دَ ن َ ] ( نف ) نعت فاعلی از دویدن مثل: روانه از رفتن.
- دوانه گردیدن؛ دوان شدن. دویدن. ( یادداشت مؤلف ):
از سوزش کون دوانه گردی
زآنگونه که در نیابدت تیر.سوزنی.
فرهنگ معین
(دَ نِ ) (ق. ) شتابان، دوان.
فرهنگ فارسی
نعت فاعلی از دویدن مثل روانه از رفتن.
ویکی واژه
شتابان، دوان.
جمله سازی با دوانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هندوانه عملی کرد وی و من غافل دلم از سینه برآورده و از فرق دمار
💡 ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشتهای اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن
💡 به سوی مریم آید دوانه گر عیسیست وگر خر است بهل تا کمیز خر بوید
💡 چشمآذر در یکی از قسمتهای برنامهٔ خندوانه این ترانه را بازخوانی کرد.
💡 با مهر تو از غیر بریدم که به دهر نگرفته دو هندوانه کس در یک دست