دهلیزی

لغت نامه دهخدا

دهلیزی. [ دِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دهلیز است. هر چیز منسوب و مربوط به دهلیز. || دربان خانه را گویند. ( لغت محلی شوشتر ). || حرفهای بازاری. ( یادداشت مؤلف ). کنایه از سخنانی که از اندرون خانه خبری دهند و از بیرون خانه خبری گویند و بتراشند. ( ناظم الاطباء ). کنایه از سخنان اراجیف بی ماحصل، و صحیح آن سخن دهلیزی است. ( از آنندراج ). کنایه از سخنان اراجیف و بی حاصل باشد. ( برهان ):
گفت دهلیزی است واﷲ این سخن
پیش شه خاک است هم زر کهن.مولوی.زانکه آن گرمی آن دهلیزی است
طبع اصلش سردی است و تیزی است.مولوی.- سخنان دهلیزی؛ سخنان بی اصل و معنی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. ) (ص نسب. ) ۱ - منسوب به دهلیز. ۲ - سخن بی معنی، گفتار بی فایده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به دهلیز. ۲ - سخن بی معنی گفتار بیفایده.

فرهنگستان زبان و ادب

{vestibular} [پزشکی-دندان پزشکی] مربوط به دهلیز

جمله سازی با دهلیزی

💡 خدمت دهلیزی و رسم سلامی برگذر حاصل عمرم پس از چندین ذرایع می شود

💡 به هر سوزی چو پروانه مشو قانع بسوزان سر به پیش شمع چون لافی این سودای دهلیزی

💡 باری ز شکاف در برق رخ تو بینم زان آتش دهلیزی صد شمع برافروزم

💡 زین سقف برون رواق و دهلیزی نیست جز با من و تو عقلی و تمییزی نیست

💡 از سرا پرده ی جاه تو هوا دهلیزی وز ترازوی وقار تو زمین مثقالی

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز