دم بر زدن
مترادفها
تکان دادن، هم زدن
فرهنگ معین
( ~. بَ. زَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - نفس تازه کردن، آسودن. ۲ - حرف زدن.
ویکی واژه
نفس تازه کردن، آسودن.
حرف زدن.
جمله سازی با دم بر زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ببودند یک هفته دم بر زدند یکی بر لب خشک نم بر زدند
💡 بدان آب روشن فرود آمدند بخوردند چیزی و دم بر زدند
💡 بدان جای خرم فرود آمدند ببودند یک روز و دم بر زدند
💡 چنین تا بیامد بسوی سرند در قلعه کردند و دم بر زدند
💡 به قچقار باشی فرود آمدند نشستند و یکبار دم بر زدند
💡 ولیکن به تنها بباید شدن نباید درین کار دم بر زدن
💡 در طول بحثهای سیاسی طولانی، برخی سیاستمداران مدام سعی میکنند با دم بر زدن مسائل حاشیهای، توجه افکار عمومی را از موضوع اصلی منحرف کنند.
💡 هیچکس در آن جلسه مهم دوست نداشت با دم بر زدن درباره اشتباهات گذشته، فضای همکاری و سازندگی را در میان اعضای هیئت مدیره خراب کند.
💡 او همیشه در صحبتهای روزمره خود، با دم بر زدن درباره خاطرات دوران کودکی، سعی میکند جو شادی و صمیمیت را در جمع دوستان ایجاد کند.