لغت نامه دهخدا
فف زدن. [ ف ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دمیدن دم. ( آنندراج ). پف زدن. پف کردن. رجوع به فف شود.
فف زدن. [ ف ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دمیدن دم. ( آنندراج ). پف زدن. پف کردن. رجوع به فف شود.
دمیدن دم. پف زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتمش از کفر و دین اندیشه دارم گفت رو در جهان باید زدن اندیشه را از کفر و دین
💡 دم زدم زانشمع و برق غیرتم سوزد دهان گر سخن میگویم آتش در جگر خواهد زدن
💡 در چهارمیل کردن معمولی چوب یا نیزه بلندی را درون بدن فرد محکوم فروکرده و میگذارند که فرد با دست و پا زدن جان دهد.
💡 دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه شکست و نابودی خود را حتمی ساخت، ما پیروز شدیم. ما از خدا میخواستیم که این دستگاه ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند…
💡 مساله كتاب آيات شيطانى كارى حساب شده براى زدن ريشه دين و ديندارى و در راءس آن
💡 گر نداری جرات از خانمان بر هم زدن همچو میخون در جگر زین شیشهٔ بشکسته باش