لغت نامه دهخدا
لرگان. [ ل َ ] ( اِخ ) موضعی به کجور مازندران. ( سفرنامه رابینو ص 109 بخش انگلیسی ).
لرگان. [ ل َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان زانوس رستاق، بخش مرکزی شهرستان نوشهر، واقع در 41هزارگزی جنوب نوشهرو 6هزارگزی پول. دارای 180 تن سکنه شیعه کردی و گیلکی و فارسی زبان. ( کردها از ایل خواجوند هستند ). محصول آنجا غلات و ارزن. شغل اهالی زراعت و در زمستان گروهی به زغال سوزی و چوب بری در قشلاق کجور میپردازند، راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
لرگان. [ ل َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بیرون بشم، بخش کلاردشت. شهرستان نوشهر واقع در ده هزارگزی خاوری حسن کیف و دوهزارگزی شمال راه شوسه مرزن آباد به کلاردشت. دارای 60 سکنه شیعه گیلکی و کردی و فارسی زبان. و قسمتی از ایل خواجوند. محصول آن غلات و لبنیات و مختصری گردو. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مال رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).