لغت نامه دهخدا
دلپذیری. [ دِ پ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دلپذیر. مطبوع بودن. مرغوب بودن.دلخواه بودن. دلنشین بودن. محبوب بودن:
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد.حافظ.
دلپذیری. [ دِ پ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دلپذیر. مطبوع بودن. مرغوب بودن.دلخواه بودن. دلنشین بودن. محبوب بودن:
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد.حافظ.
حالت و کیفیت دلپذیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی به دلپذیری نقشِ نگارِ ما نرسد
💡 از گوش پیشتر به دل مستمع رسد از دلپذیریی که بود در کلام من
💡 به نزد عقل ز حیوان کم است انسانی که نبودش اثر از دلپذیری آواز
💡 هر سلطنت که خواهی میکن که دلپذیری در دست خوبرویان دولت بود اسیری
💡 چلبی، تو شاه و میری، چلبی، تو دستگیری چلبی، تو دلپذیری، چلبی بزی انطمه
💡 آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری آرد به دوستداران پیغام دلپذیری