دائما

لغت نامه دهخدا

( دائماً ) دائماً. [ ءِ مَن ْ ] ( ع ق ) دائم. همیشه. پیوسته. مدام. ( آنندراج ): و دائماً از آن زمان که توجه بخدمت ایشان کردم در خاطر من این بود که در بخارا اول بخدمت ایشان مشرف گردم. ( انیس الطالبین نسخه خطی مؤلف ص 82 ).
او بیان میکرد با ایشان فصیح
دائماً ز افعال و اقوال مسیح.مولوی.

فرهنگ عمید

همیشه، پیوسته، همه وقت.

جمله سازی با دائما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو فیض در طلبش دائما به ناله و آه به جای ورد سحر با امام خواهم کرد

💡 مرید: کسی که از اراده خود مجرد شده و از غیر خدا بریده و دائماً در طلب کمال باشد.

💡 عالی اعلی علی مرتضی شاهی که کرد عون حقش دائماً در رزم اعدا لشگری

💡 چنان در نیکوی خود کرد تسلیم ز حق بد دائما با ترس و با بیم

💡 در ره حق دائماً مردانه باش همچو مجنون در طلب دیوانه باش

💡 ضدصهیونیسم اسلامی، دولت اسرائیل را غاصب چیزی در نظر می‌گیرند که بسیاری از مسلمانان آن را دارالاسلام می‌دانند، حوزه‌ای که دائماً و شرعاً توسط مسلمین اداره می‌شود.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز