خلوتی

لغت نامه دهخدا

خلوتی. [ خ َل ْ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به خلوت. کنایه از گوشه نشین و مجرد. ( از ناظم الاطباء ):
بشنو ازین پرده و بیدار شو
خلوتی پرده اسرار شو.نظامی.خلوتی پرده اسرار شو
ما همه خفتیم تو بیدار شو.نظامی.
خلوتی. [ خ َل ْ وَ ] ( اِخ ) نام سلسله ای از درویشان. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خلوتیه شود.
خلوتی. [ خ َل ْ وَ ] ( اِخ ) نام کمال الدین اسماعیل اصفهانی، شاعر معروف. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - محرم. ۲ - گوشه نشین.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به خلوت.
۲. [قدیمی] = خلوت نشین
۳. [قدیمی] مَحرم راز.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - گوشه نشین منزوی مجرد. ۲ - پیرو فرق. خلوتیه.
نام کمال الدین اسماعیل اصفهانی شاعر معروف.

ویکی واژه

محرم.
گوشه نشین.

جمله سازی با خلوتی

💡 با خیال روی شیرین هرکه گیرد خلوتی روح فرهادش ز غیرت حلقه بر در می‌زند

💡 دل بدادیم و جان نمی‌خواهیم خلوتی جز نهان نمی‌خواهیم

💡 شب‌ها به کنج خلوتم آواز می‌دهند کای خفته گنج خلوتیان باز می‌دهند

💡 بیرون ازین دو عالم یک خلوتی گزیند تا در جهان بمانی بی او جهان نبیند

💡 خوشتر از گوشهٔ میخانه دگر خلوت نیست خلوتی گر طلبی گوشهٔ خلوت آنست

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز