فرهنگ معین
(اِ لَ ) [ ع. احالة ] نک احاله.
(اِ لَ ) [ ع. احالة ] نک احاله.
( مصدر ) ۱ - محول کردن واگذاشتن کار بدیگری. ۲ - بحال دیگر یا بجای دیگر گشتن. ۳ - حیله کردن چاره ساختن. ۴ - خارج ساختن رسیدگی بجرمی از محکمهای که صحیت محلی دارد و بمحکم. هم عرض آن فرستادن. این خروج از صحیت بمنظور حفظ نظم و رعایت مصالح صورت میگیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اما طلب نفایسی که موجب منافست و منازعت بود؛ مشتمل باشد بر خطایی عظیم از کسانی که به سعت قدرت موسوم باشند تا به اوساط الناس چه رسد، چه هر پادشاه که در خزانه او علقی نفیس یا جوهری شریف باشد در معرض خوف فوت، و جزعی که به تبعیت فوت لازم بود، افتاده باشد و طبیعت عالم کون و فساد، که مقدر بر تغییر و احالت و افساد است، راضی نشود الا به تطرق آفات به اصناف مرکبات، و چون پادشاه به فقد چیزی عزیز الوجود مبتلا گردد حالتی که اصحاب مصائب را حادث شود در ظاهر گردد، و دوست و دشمن را بر عجز و اندوه او وقوف افتد، و فقر و حاجت او در طلب نظیر آن فاش شود تا وقع و خطر او در دلها کم گردد.
💡 در شهرستان کوار ابتدا کارده ر ابا ارد گندم میکوبند تاحالت برندگی ان کم شود و به مدت سه روز با دوغ مخلوط میکنند و نگه میدارند در طول این مدت حتماً روزی دو بار ظرف دارای محتوای کارده هم زده میشود بعد از سه روز خرده برنج را به صورت کته بخته تادانه برنج نرم شود نمک و بعد کارده به همراه دوغ بیشتری میپزن تایک ساعت.. صفرابر و برای دستگاه گوارش مناسب میباشد.