آتشخان
مترادفها
آشپزخانه، مطبخ
لغت نامه دهخدا
( آتش خان ) آتش خان. [ ت َ ] ( اِخ ) نام یکی از بزرگان باستانی نصیریان یعنی علی اللهیان. و او را خان آتش نیز گویند.
فرهنگ فارسی
( آتش خان ) نام یکی از بزرگان باستانی نصیریان یعنی علی اللهیان
ویکی واژه
آتشخان
جایی که در آن آتش روشن میکنند، نظیر محل شعله سماور، کوره، و مانند آن.
جمله سازی با آتشخان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اولین جوش بهار عشق میباشد هوس بیخس و خاشاک نتوان رنگ آتشخانه ریخت
💡 کی بود در سوختن سبقت به من خاشاک را؟ رنگ آتشخانه از خاکستر من ریختند
💡 شمع آمد و گفت: جانم آتشخانه است وز آتشِ من هزار دل دیوانه است
💡 تا ز دود اهل نظر چشمی توانند آب داد رخنه در دیوار آتشخانه راز افگنم
💡 ندارم یک نفس آرام در یک جا ز شوق او سپند بی قرار من در آتشخانه افتاده
💡 در داستانهای قدیمی و افسانهای، آتشخان بزرگ خانهای بود که در مرکز آن شعلههای گرم آتش همیشه برای گرم کردن مهمانان در حال زرق و برق بودند.
💡 وقتی برفهای سنگین راه را بر روی جادههای کوهستانی بستند، همه برای یافتن گرمای مطبوع در یک آتشخان دنج و قدیمی به جستجو پرداختند.
💡 او در شبهای سرد زمستان، کنار آتشخان نشسته بود و با خواندن کتابهای قدیمی، از گرمای شعلهها و آرامش فضای خانه لذت میبرد.