آب و گل

لغت نامه دهخدا

( آب و گل ) آب و گل. [ ب ُ گ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) خانه. بنا. زمین.
- آب و گلی در جایی داشتن؛ خانه یا مزرعه ای را در آنجا دارا بودن.
- از آب و گل درآمدن یا درآوردن؛ بسن رشد و بلوغ یا نزدیک به آن رسیدن یا رسانیدن.
|| گاه آب و گل گویند و مراد آب و خاک است:
گر خود از اصل بنگریم او را
آب و گل مادر و پدر باشد.مسعودسعد.

فرهنگ معین

( آب و گل ) (بُ گِ ) (اِمر. ) ۱ - بنا، ساختمان. ۲ - زمین، ملک.، از ~ درآمدن کنایه از: به سن رشد و بلوغ رسیدن.

فرهنگ فارسی

( آب و گل ) ( اسم ) ۱ - بنا ساختمان. ۲ - زمین ملک. یا آب و گل در جایی داشتن. بنایی یا مزرعهای داشتن. یااز آب و گل در آمدن یا در آوردن. بسن رشد و بلوغ و نزدیک بدان رسیدن یا رسانیدن. یا حق آب و گل داشتن در... سابقه در استفاده از... داشتن.
خانه و بنا

ویکی واژه

(مجاز): وجود جسمانی. سرشت و طبیعت. از نسبت آب و گِل بریده/ در روضه جان و دل چریده. «جامی»
بنا، ساختمان، زمین، مِلک. از آب و گِل درآمدن کنایه از: به سن رشد و بلوغ رسیدن.

جمله سازی با آب و گل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جهان شاید اگر نیست غمی زانکه به دهر هر غمی بود سرشتند به آب و گل من

💡 که پیوند بود جوهر آب و گل را هردو بادبد ز پیوستن هم برخوردار

💡 نظر سعادت تو ز جهان مباد خالی که جهان آب و گل را به از این نظر نیاید

💡 آسمان نقد ترا چندین گره آماده است زینهار ای پست فطرت خرج آب و گل مشو

💡 آسیا یک پیکر آب و گل استملت افغان در آن پیکر دل استاز فساد او، فساد آسیااز گشاد او، گشاد آسیا

💡 روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز