آبنوسی

مترادف‌ها

سیاه، بسیار سیاه

لغت نامه دهخدا

( آبنوسی ) آبنوسی. ( ص نسبی ) از آبنوس. برنگ آبنوس. سیاه. تیره. اغبر. و آبنوسی شاخ را بمعنی سورنای و شهنای آورده اند:
آن آبنوسی شاخ بین مار شکم سوراخ بین
افسونگر گستاخ بین لب بر لب یار آمده.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( آبنوسی ) ( صفت ) ۱- از آبنوس ساخته از آبنوس. ۲ - برنگ آبنوس سیاه اغبر.
از آبنوس برنگ آبنوس

ویکی واژه

از جنس آبنوس، به رنگ آبنوس، سیاه. عصا و تسبیح آبنوسی.

جمله سازی با آبنوسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تو گوئی تیر چرخ آبنوسی کشد هر لحظه بررویم کمانی

💡 برو زین گرد نای آبنوسی چه زین درنده درزی می‌بیوسی

💡 مشو داماد چرخ آبنوسی که پر دیده ست از این گونه عروسی

💡 سرون بر سر هریک ای نیکبخت پدیدار چون آبنوسی درخت

💡 سروهاش چو آبنوسی فرسپ چو خشم آورد بگذرد بر دو اسپ

💡 به یک زخم آن گرز پولاد لخت ستد جان از آن آبنوسی درخت

💡 آن میز قدیمی که از چوب آبنوسی تیره و باکیفیت ساخته شده بود، در گوشه‌ای از اتاق قرار داشت و جلوه‌ای بسیار شکیل به آن می‌بخشید.

💡 او پیراهنی با رنگ آبنوسی بسیار تیره به تن داشت که با پوست روشن او تضاد زیبایی ایجاد کرده و ظاهر او را بسیار باوقار می‌کرد.

💡 هنرمندان برای ساخت اشیاء زینتی بسیار گران‌قیمت، اغلب از چوب آبنوسی استفاده می‌کنند که به دلیل سختی و زیبایی خاص خود در جهان شناخته شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران