لغت نامه دهخدا
ارتضاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شیر خوردن. ( مؤید الفضلاء ). || شیر مکیدن. رِضاع. ( زوزنی ). شیر خود را خود مکیدن. ( منتهی الارب ). شیر خود خوردن. ( تاج المصادر بیهقی ): ارتضعت العنز؛ اذا شربت لبن نفسها.
ارتضاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شیر خوردن. ( مؤید الفضلاء ). || شیر مکیدن. رِضاع. ( زوزنی ). شیر خود را خود مکیدن. ( منتهی الارب ). شیر خود خوردن. ( تاج المصادر بیهقی ): ارتضعت العنز؛ اذا شربت لبن نفسها.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) شیر خوردن.
شیرخوردن، شیرمکیدن، شیرخوردن کودک ازپستان مادر
شیر خوردن
شیر خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با فقر و صفا به هم درآمیختهایم چون درگه ارتضاع آن میش و بره