لغت نامه دهخدا
( آموختنی ) آموختنی. [ ت َ] ( ص لیاقت ) درخور آموختن. قابل آموختن:
عشق آمدنی بود نه آموختنی.
ای سوخته سوخته سوختنی...
|| آموختن:
حق را تو کجا و رحمت آموختنی.( منسوب به خیام ).
( آموختنی ) آموختنی. [ ت َ] ( ص لیاقت ) درخور آموختن. قابل آموختن:
عشق آمدنی بود نه آموختنی.
ای سوخته سوخته سوختنی...
|| آموختن:
حق را تو کجا و رحمت آموختنی.( منسوب به خیام ).
( آموختنی ) ( صفت ) لایق آموختن شایست. آموختن: عشق آمدنی بود نه آموختنی.
شایسته و مناسب آموختن. آنچه میشود آن را آموخت، یاد گرفتنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته میشود که، چندین قرن پس از آزمایش فردریک دوم، جیمز چهارم اسکاتلند دو کودک را به جزیرهٔ اینیسچیث نزد زنی لال میفرستد تا دریابد که زبان ذاتی است یا آموختنی. گزارش شده است که کودکان بهخوبی عبری صحبت میکردند اما مورخان به محض شنیدن ادعا در صحت آنها تشکیک کردند.
💡 چون شعله ز خویش باش افروختنی ذاتی بود این هنر، نه آموختنی
💡 بیزارم از آن کفر که آموختنی شد بت، برهمنان را چه کند؟ غیرتم این است
💡 امّا نهایت هجرت سه چیزست: حرمت در خلوت، و خجل بودن از خدمت، و خود را در عین تقصیر دیدن با کثرت طاعت، قوله: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» اشارتست که علم شریعت آموختنی است بی واسطه و استاد درست نیست هر که پندارد که در علم شریعت واسطه بکار نیست او را در دین بهرهای نیست و بر جمله بدانک علم سه قسم است: علم شریعت، علم طریقت، علم حقیقت.
💡 ادوارد دوبونو را به عنوان نویسنده و متفکر میشناسند. عمده فعالیتهای او در زمینهٔ شیوههای فکر کردن و آموزش تفکر خلاق است. او توانایی فکر کردن را یک مهارت و در واقع مهمترین مهارت انسانی میداند و معتقد است فکر کردن مهارتی آموختنی است و نباید آن را با هوش اشتباه گرفت.