اعصار

«اعصار» در زبان عربی و فارسی کلاسیک، واژه‌ای چندمعنا و دارای کاربردهای گوناگون است که از ریشه «عصر» گرفته شده است. در نخستین و کهن‌ترین معنای خود، این واژه به مفهوم «باران رسیدن» یا «فرود آمدن باران بر قومی» به‌کار می‌رفته است. در متون لغوی، آمده است که وقتی گفته می‌شود «اُعصر القوم»، مقصود آن است که باران بر آنان بارید یا ایشان به باران رسیدند. این معنا نشانگر نوعی ارتباط میان زمان و باران است؛ زیرا «عصر» نیز خود به معنای «زمان» و «فشردن» است، و به نوعی اشاره دارد به هنگامه‌ای که ابر آمادۀ باریدن می‌شود.

در معنای دوم، «اعصار» برای توصیف تحول یا بلوغ انسانی، به‌ویژه در مورد زنان، به کار می‌رفته است. بدین معنا که وقتی گفته می‌شود «اعصرت المرأه»، مراد آن است که دختر به سن جوانی رسیده، بالغ شده یا در زمان حیض درآمده است. برخی منابع لغوی، این واژه را اشاره به ورود دختر به دوران زنانگی، توانایی باروری یا حتی رسیدن به حدود بیست‌سالگی دانسته‌اند. این تعبیر، در حقیقت، مجازی از همان مفهوم رسیدن و پخته‌شدن است؛ چنان‌که می‌گویند میوه «رسیده» است، زن نیز در این تعبیر به مرحلۀ بلوغ جسمی و زیستی رسیده است.

در معنای سوم و طبیعی‌تر، واژه «اعصار» به فرایند تغییرات جوی اشاره دارد. در این معنا، «اعصرت السحاب» یعنی «ابر نزدیک باریدن شد» یا «به هنگام بارندگی رسید». همچنین در توصیف پدیده‌های جوی، تعبیر «اعصرت الریح» بدین معنی است که «باد برخاست و گرد و غبار برآورد». ازاین‌رو، «اعصار» را می‌توان نمادی از دگرگونی و آمادگی برای بارش، وزش یا برانگیختگی دانست؛ چه در پدیده‌های طبیعی چون باد و باران، و چه در مراحل رشد انسان که با بلوغ و رسیدن همراه است.

لغت نامه دهخدا

اعصار. [ اِ ] ( ع مص ) باران رسیده شدن. اُعصر القوم ( مجهولاً ) اعصاراً؛ باران رسیده شدند. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). باران رسیدن بقوم: اُعصر القوم ( مجهولاً )؛ امطروا. ( از اقرب الموارد ). || درآمدن در عصر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بعصر درآمدن: اعصر الرجل؛ دخل فی العصر. ( از اقرب الموارد ). || بجوانی رسیدن زن. رسیده گردیدن دختر و در حیض درآمدن. نزدیک بیست سالگی رسیدن یا بچه آوردن یا حبس کرده شدن دختر وقت حیض ( ساعت حایض شدن ). ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بالغ شدن دختر و بجوانی رسیدن زن و حبس کرده شدن دختر ساعت حایض شدن. ( آنندراج ). بجوانی رسیدن زن و گفته اند به ادراک رسیدن یا به بیست سالگی رسیدن و گویند بچه آوردن زن. ( از اقرب الموارد ). بجای زنان رسیدن دختر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). || غلاف خوشه برآوردن کشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || نزدیک شدن ابر بباریدن. ( آنندراج ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). نزدیک گشتن ابر بباریدن. ( المصادر زوزنی ). نزدیک بباریدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || گرد و غبار برآوردن باد: اعصرت الریح؛ جائت بالاعصار. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) گِرد باد که مانند دود بهوا برشود. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). گردباد که بهندی بگوله گویند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). گردباد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماءنسخه خطی ). || بادی که برانگیزد ابر و رعد و برق را یا باد آتش دار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). باد که غبار را مانند عمود به هوا برانگیزد. ( از اقرب الموارد ). بادی که ابر بینگیزد و باد گرم آتشین. ( آنندراج ). و فی المثل: ان کنت ریحاً فقد صادفت اعصاراً؛ در حق شخصی گویند که به اقوی خود ملاقی شود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). باد سخت گردآمیز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). باد گرم و غبارآمیخته. ( آنندراج ). ج، اعاصیر. ( منتهی الارب ): «أیود احدکم ان تکون له جنة من نخیل و اعناب تجری من تحتها الانهار له فیها من کل الثمرات و اصابه الکبر و له ذریة ضعفاء فاصابها اعصار فیه نار فاحترقت... ( قرآن 266/2 ). مؤلف صبح الاعشی ذیل کلمه ریح در بیان انواع باد آرد: و ان ابتدأت بشدة قیل لها النافجة فان حرکت الاغصان تحریکاً شدیداً وقعت الاشجار قیل زعزع فان جأت بالحصباء قیل حاصبة فاذا هبت من الارض کالعمود نحو السماء قیل لها اعصار. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 168 ذیل کلمه ریح ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ عصر، روزگاران، زمان ها، دورها.
(اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) درآمدن در عصر. ۲ - ( اِ. ) گردباد.

فرهنگ عمید

= عصر۱

فرهنگ فارسی

جمع عصر به معنی دهروزمان و دوره و روزگار
۱ - ( مصدر ) در آمدن در عصر. ۲ - ( اسم ) گرد باد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی إِعْصَارٌ: بادهای غبار آلود-گردباد
معنی ءَاثَارِ: اثرها-ردپاها
ریشه کلمه:
عصر (۵ بار)
«اِعْصار» از مادّه «عصر» در لغت به معنای گردباد است که به هنگام وزش باد از دو سوی مخالف تشکیل می گردد، به شکل عمودی یک سر آن به زمین چسبیده و سر دیگر آن در آسمان است و گاه بسیاری از اشیاء را با خود می برد.

ویکی واژه

درآمدن در عصر.
گردباد.
جِ عصر؛ روزگاران، زمان‌ها، دورها.

جمله سازی با اعصار

💡 و در یک خدا عیسی مسیح، پسر یگانه خدا، که از پدر قبل از همه اعصار متولد شده‌است.

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز