لغت نامه دهخدا
( آسای ) آسای. ( نف مرخم ) رجوع به آسا شود.
( آسای ) آسای. ( نف مرخم ) رجوع به آسا شود.
( آسای ) ( اسم ) در ترکیبات بمعنی آساینده آید: تن آسای جان آسای روان آسای.
بن مضارع آسودن، جزء پسین بعضی از کلمه های مرکّب، به معنی آسایش دهنده؛ جانآسا، روانآسا. آسا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اى موش! اینکه در باب فراغت و آسایش و رفاهت دنیا و جمع مال و بعشرت صرف کردن و لباسهاى فاخره پوشیدن و طعام لذیذ خوردن و شراب لطیف نوشیدن و در مرتبهى عیش کوشیدن و سعى در نوال منصب و مقام و اندوختن مال از براى بازماندگان، داد سخنورى دادى، جواب هر یک را بشنو!:
💡 فکر آسایش غلط باشد چو دل بر جای نیست بیدلی فیّاض بر من عیش دنیا تنگ کرد
💡 منابع مالی آسایشگاه معلولین و سالمندان کهریزک، بنا بر اطلاعات موجود در وبگاه آن، از این قرار است:
💡 ز یمن ترک، ما را چون سلیمان تخت آسایش روان در اوج همت شد، بباد دامن افشانی
💡 رفت آسایش ز دل تا ره به کوی یار برد مور کی از پا نشیند چون ره خرمن شناخت؟
💡 اتوماسیون خانگی به عنوان روشی برای کمک به افراد سالمند و ناتوان مطرح است بهطوری که این افراد بتوانند با امنیت و آسایش در خانه بمانند و استقلال خود را حفظ کنند و نیازی به این نباشد که به یک مرکز پزشکی یا بیمارستان منتقل شوند.