لغت نامه دهخدا
( آنچنان ) آنچنان. [ چ ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مخفف آن چونان. بطوری. بقسمی. بدانگونه. آنطور. آنگونه.
( آنچنان ) آنچنان. [ چ ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مخفف آن چونان. بطوری. بقسمی. بدانگونه. آنطور. آنگونه.
( آن چنان ) (چُ ) (ق. ) به طور، بدان گونه.
( آنچنان ) آن طور، به طوری، آن گونه.
( آنچنان ) بطوری بقسمی بدانگونه.
آنچنان
آنچنانی. تبعید آنچنان مرحوم آقا سیدجمالدین... «حاج سیاح»
به گونهای؛ بطوری. بدان گونه، بطور. آنچنان زی که وقت رفتن تو/ همه گریان شوند و تو خندان. «دهخدا»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از گرد راهش آسمان، ترمغز گشته آنچنان کز عطسهٔ مغزش جهان پر مشک تاتار آمده
💡 عشق آنچنان گداخت تنم را که بعد مرگ بر خاک مرقدم کف خاکستری نماند
💡 چه گفتم اله اله آنچنان سرکش نیفتادی که آساید کسی در سایهٔ سرو سرافرازت
💡 جملهٔ خوهای او ز امساک و جود آنچنان آمد که آن شه گفته بود
💡 ... این انقلابی که نخست گیتی را به شگفتی واداشت و به دلهای ناامید محرومان جهان نوید پیروزی و بهروزی داد و دنیایی از افتخار را برای ملت ایران فراهم نمود، حالا بر اثر کجرویها، آنچنان پژمرده و چرکین شده که مایه سرافکندگی ملت گردیدهاست… افسوس و صد افسوس، که پرتو انقلابمان خوش درخشید ولی دولت مستعجلی بود.