آتش به جان
مترادفها
درد، عذاب، رنج، سوزش، سوز، غم، اندوه، سختی
ویکی واژه
آتشبهجان
(دشنام): آتش به جان گرفته.
(قدیم): مشتاقانه و شتابآلود.
جمله سازی با آتش به جان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون درآید این چنین آتش به جان کی گذارد نام و ننگم یک زمان
💡 شد خلیل از شعلۀ روی مهش آتش به جان فلک عمر نوح از سودای او مشحون بود
💡 تا به من از ناز ساقی سرگران افتاده است همچو شمع محفلم آتش به جان افتاده است
💡 ز آن ترک تندخوست که دارم به سینه سوز ز آن آتشین رخ است که آتش به جان شدم
💡 آتش به جان چند تن افتد که بیگناه بیموجبی به ملتی آتش به جان زدند
💡 دانی که من به مجمع آن شمع کیستم پروانهای که از همه آتش به جانتر است
💡 وقتی او خبر ناگوار مرگ دوست صمیمیاش را شنید، شعلههای سوزانِ آتش به جانش افتاد و نتوانست از شدت اندوه و غم، لحظهای آرام و سکون پیدا کند.
💡 جدایی از وطن و دوری از خانواده، مانند شعلههای بیامانِ آتش به جان عاشقانی است که در سرزمینهای بیگانه به دنبال روزهای روشن و آیندهای بهتر هستند.
💡 دیدن ویرانیهای ناشی از جنگ و سقوط شهرها، گویی شعلههای آتش به جان تمام انسانهای باوجدان و مهربان میافتد و آنها را در برابر ظلم بیقدرت میسازد.