ازمه
لغت نامه دهخدا
( آزمه ) آزمه. [ زِ م َ ] ( ع اِ ) آزِم. ناب. نیش ( دندان ). ج، اَوازم.
ازمه. [ اَ زِم ْ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ زمام. مهارها: چون بندگان حضرت پادشاه عالم عادل مؤید مظفر منصور مالک ازمه انام.. ( گلستان ).
ازمه. [ اَ زِ م َ ] ( ع اِ ) رنج و سختی. || قحط. ( غیاث ).
فرهنگ معین
(اَ زِ مِّ ) [ ع. ازمة ] (اِ. ) ج. زمام، مهارها، افسارها.
فرهنگ عمید
= زمام
فرهنگ فارسی
مهارها، جمع زمام
( اسم ) جمع: زمام مهارها افسارها.
رنج و سختی قحط
ویکی واژه
زمام؛ مهارها، افسارها.
جمله سازی با ازمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ازمه میران، روستایی است از توابع بخش گهواره و در شهرستان دالاهو استان کرمانشاه ایران.
💡 دو دیگر این که مراد از حمل آن است که بنده، کنه عقوبت را آن چنان که لازمه ی علم است، نداند و این گفته ی فراء است.
💡 ج. شرور، مانند خیرات، از جانب خدا است. (البته این نظر به عقیده «اشعری» لازمه نظر بالا است)
💡 ای مه بیمهر من ای مهر و ماهت مشتری وی دو صد چندانکه مهر ازمه ز مهرت برتری
💡 حبس و زندان ابد لازمه تقصیرست بی گنه، یوسف جان این همه در زندان چیست؟
💡 یکی از بزرگترین فروشندههای مواد لازمه بمبهای شیمیایی عراق، شرکت آلمانی ایمهاوزن شیمی بود و رسانههای اروپایی، بخصوص آلمانی مستندات بسیاری در این باره منتشر کردهاند.