امشی

لغت نامه دهخدا

امشی. [ اِ ] ( اِ ) دارویی از مواد نفتی که آن رابرای دفع حشرات بخصوص مگس با تلمبه بهوا می پاشند.

فرهنگ معین

(اِ ) [ انگ. ] (اِ. ) محلول حشره کش.

فرهنگ فارسی

دارویی از مواد نفتی که آنرا برای دفع حشرات بخصوص مگس با تلمبه بهوا می پاشند.

ویکی واژه

محلول حشره کش.

جمله سازی با امشی

💡 ابوالفلوس، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامشیر در استان خوزستان ایران است.

💡 چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

💡 بنیتو موسولینی سیاست‌مدار حزب فاشیست ایتالیا وی را مغز متفکّر حزب کمونیست ایتالیا می‌شمرد و او بود که سبب شد گرامشی سال‌های بسیاری را در زندان‌های رژیم فاشیستی به اسارت بگذراند.

💡 ابوعلیمه (رامشیر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامشیر در استان خوزستان ایران است.

💡 ام‌الخثی وسطی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامشیر در استان خوزستان ایران است.

💡 بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی بنوازشی چه زیان دهد بمنتظران نظری کنی