( آبداری ) آبداری. ( حامص مرکب ) شغل آبدار:
سوی آبداری رسید آبدار
نکوهیده خواندار برشد بدار.شمسی ( یوسف و زلیخا ). || طراوت. تازگی. ری:
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آیدش کاستی.فردوسی.|| ( اِ مرکب ) اسبی یا استری که بر آن اثاث آبدارخانه حمل کنند و نیز خود آن اثاث را آبداری گویند. || نمدی از جنس پست که در سفرها همراه دارند گستردن در منازل را.
( آبداری ) ۱ - (حامص. ) آبدار بودن، شغل آبدار. ۲ - طراوت، تازگی. ۳ - ( اِ. ) نمدی نامرغوب که در سفرها مورد استفاده قرار می گرفت.
( آبداری ) آبداربودن دارای سمت آبدار شغل آبدار. ۲ - ( صفت ) اسبی یا استری که بر آن اثاث آبدارخانه را حمل کنند. ۳ - اثاث آبدارخانه. ۴ - طراوت تازگی تری. ۵ - ( اسم ) نمدی از جنس پست که در سفرها همراه دارند برای گستردن در منازل.
شغل آبدار
آبداری
{juiciness, succulence} [علوم و فنّاوری غذا] کیفیتی دریافتنی مربوط به حس چشایی که ناشی از وجود آب در مادۀ غذایی است
آببداری
نمدی نامرغوب که در سفرهای کاروانی مورد استفاده قرار میگرفت.
آبدار بودن، شغل آبدار.
طراوت، تازگی. حالت آبدار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز ابر رحمت عشق است آبداری حسن که آب دیده بلبل بود گلاب تمام
💡 ماند صنما غمزه و رخت را تیغ تو به تیزی و آبداری
💡 بپاسخ ندید ایچ رای درنگ همان آبداری که بودش بچنگ
💡 به آبداری لعل تو چشم بد مرساد! که از نظاره او تشنه می شود سیراب
💡 کلاه گوشه همت بلند کرده ماست چو تیغ کوه ز ابرست آبداری ما