ارواح

ارواح

جمع مکسر کلمه «روح» است و به معنای جان‌ها، نفوس، یا ذات‌های غیرمادی موجودات است. در متون ادبیات کلاسیک فارسی و عرفانی، این مفهوم یکی از بنیادین‌ترین مفاهیم الهیاتی و فلسفی محسوب می‌شود و اغلب برای اشاره به موجوداتی به‌کار می‌رود که ورای ادراک حسی مادی قرار دارند. کاربردهای این واژه بسیار گسترده است؛ از اشاره به روح انسان پس از مرگ گرفته تا اطلاق بر فرشتگان، جن‌ها، یا هر نوع وجود مجرد دیگر. دقت در نگارش این واژه، به‌ویژه در متون رسمی، مستلزم رعایت اعراب‌گذاری و املای صحیح آن است تا از هرگونه ابهام معنایی جلوگیری شود.

تسخیر ارواح، اصطلاحی است که در متون مربوط به علوم خفیه یا برخی سنت‌های باورشناختی برای اشاره به فراخوانی و به خدمت گرفتن قوای غیرمادی به کار می‌رود؛ عملی که اغلب در فرهنگ‌های مختلف با آیین‌ها و تشریفات خاصی همراه است. در مقابل، مفهوم «ارواح شرّیِّره» (یا ارواح خبیثه) به نیروهایی اشاره دارد که از دیدگاه انسان‌ها، دارای نیت سوء و مضر هستند و می‌توانند منشأ پلیدی‌ها یا حوادث ناگوار باشند. این تفکیک نشان‌دهندهٔ طیف وسیعی از باورها دربارهٔ هستی پس از مرگ و تأثیرات ماوراءالطبیعه بر جهان مادی است.

در نتیجه، هرچند ریشهٔ این واژه در یک معنای واحد، یعنی «جان»، خلاصه می‌شود، اما غنای فرهنگی و ادبی زبان فارسی باعث شده است که «ارواح» در بافت‌های مختلف، حامل معانی عمیق و متفاوتی گردد. این واژه نه تنها در متون دینی و عرفانی حضور پررنگی دارد، بلکه در ادبیات عامیانه و باورهای مردمی نیز جایگاه ویژه‌ای یافته است؛ جایی که مرز میان روح، روان و نیروهای مرموز کیهانی اغلب سیال و درهم‌تنیده ترسیم می‌شود.

لغت نامه دهخدا

ارواح. [ اَرْ ] ( ع اِ ) ج ِروح. جانها. تسخیر ارواح. ارواح شریره:
چو پیوستند عقل و نفس با هم
از ایشان زاد ارواح مجسم.ناصرخسرو.اگر بصورت و ترکیب هستی از اجسام
چرا ببالا تازی ز پست چون ارواح.مسعودسعد.گه ولادتش ارواح خوانده سوره نور
ستاره بست ستاره، سماع کرد سما.خاقانی.دمش خزینه گشای مجاهز ارواح
دلش خلیفه کُتّاب ِ علّم الاسما.خاقانی.و عامیان این کلمه را بجای مفرد آرند: به ارواح پدرم. || ج ِ ریح. ( دهار ) ( منتهی الارب ). بادها. || خرجوا بارواح من العشی؛ برآمدند اول شب. ( منتهی الارب ). || ج ِ روح. چنانکه بر معانی روح آگاهی یافتی همچنان بدان که بر قسمی از معدنیات نیزاطلاق میشود، چه حکماء معدنیات را بر ارواح و اجساد تقسیم کرده اند. و بیان این مطلب ضمن معنی لفظ معدن گفته آید انشأاﷲ تعالی. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). در صناعت کیمیاگران ارواح عبارت از گوگرد و زرنیخ و جیوه و نوشادر باشد. و از آنرو آنها را ارواح نامند که چون آتش آنها را دریابد بپرند و ثابت نباشد برخلاف اجساد. ( مفاتیح ). و هم ارباب این صنعت زوابیق را ارواح گفته اند و زرانیخ و کباریت را نفوس. ( دانشنامه جهان ). || ملائک. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
ارواح. [ اِرْ ]( ع مص ) رد کردن، چنانکه حق را: اروح علیه حقه. || دریافتن بوی. ( منتهی الارب ). بوی چیزی دریافتن. ( کنز اللغات ). بوی بردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
- ارواح صید؛ یافتن صید بوی مردم را. ( منتهی الارب ).
|| گندیده شدن. ( کنز اللغات ). گندا شدن گوشت. ( تاج المصادر بیهقی ). || بگردیدن آب. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ روح، روح ها، روان ها.
( ~. ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ریح، بادها.

فرهنگ عمید

= روح ruh

فرهنگ فارسی

جمع روح به معنی روان، جان، بادها، جمع ریح
( اسم ) جمع: ریح بادها.
رد کردن چنانکه حق را

دانشنامه آزاد فارسی

اَرواح (Ghosts)
نمایش نامه ای از هنریک ایبسن، نمایش نامه نویس نروژی، که نخستین بار در شیکاگو روی صحنه رفت (۱۸۸۲). خانم آلوینگ بر هرزگی های شوهر متوفایش سرپوش می گذارد. فاجعه زمانی آغاز می شود که پسر او تصمیم می گیرد با خواهر ناتنی اش ازدواج کند غافل از این که مرض سیفلیس را از پدر به ارث برده است.

ویکی واژه

جِ روح؛ روح‌ها، روان‌ها.
جِ ریح؛ بادها.

جمله سازی با ارواح

💡 جوهری که باعث می‌شود اشیاء و ارواح سکون اختیار کنند و از حرکت باز مانند اصل متضاد «دارما» است.

مصروف یعنی چه؟
مصروف یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز