فرهنگ معین
( آواز دادن ) (دَ ) (مص ل. ) صدا کردن، فرا - خواندن.
( آواز دادن ) (دَ ) (مص ل. ) صدا کردن، فرا - خواندن.
( آواز دادن ) ( مصدر ) نداکردن خواندن طلبیدن.
آوازدادن
گفتن چیزی با صدای بلند، صدا کردن، فرا خواندن. از همان دور آواز داد که خوشامدید. «جمالزاده»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درماند گفت: الهی! العافیه! آواز دادند کی: العافیه فی العلم یعنی الشریعة.
💡 نیم شب چون صبح شد آواز دادند مؤذنان ایها العشاق قوموا و استعدوا للصلا
💡 «فَاسْتَجَبْنا لَهُ» آواز دادن او را پاسخ کردیم، «وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ» و برهانیدیم او را از آن تنگی و دشواری. «وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» (۸۸) و هم چنان گرویدگان را رهانیم.
💡 فَتَنادَوْا مُصْبِحِینَ (۲۱) یکدیگر را آواز دادند نزدیک بام.
💡 بطان چوبی بیاوردند و باخه میان آن بدندان بگرفت محکم، و بطان هر دو جانب چوب را بدهان برداشتند و او را میبردند. چون باوج هوا رسیدند مردمان را از ایشان شگفت آمد و از چپ و راست بانگ بخاست که «بطان باخه میبرند. » باخه ساعتی خویشتن نگاه داشت، آخر بی طاقت گشت وگفت: «تا کور شوید. دهان گشاد بود و از بالا در گشتن. بطان آواز دادند که:بر دوستان نصیحت باشد.