اغرب

لغت نامه دهخدا

اغرب. [ اَ رَ ] ( ع ن تف ) غریب تر و باغرابت تر. ( ناظم الاطباء ). غریب تر و عجیب تر. ( آنندراج ). دورتر. شگفت تر. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
اغرب من العنقاء.
اغرب. [ اَ رُ ] ( ع اِ ) ج ِغُراب، زاغ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ غُراب،نام پرنده بزرگی است که سیاه آن را حاتم گویند و آن را بدشگون دانند. و ابقع آن را غراب البین گویند. ( از اقرب الموارد ). اَغرِبَه. غِربان. غُرب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مفرد کلمه شود.

فرهنگ معین

(اَ رَ ) [ ع. ] (ص تف. ) شگفت تر، غریب تر.

فرهنگ عمید

غریب تر، باغرابت تر.

فرهنگ فارسی

غریب تر، باغرابت تر
( صفت ) شگفت تر تازه تر غریب تر با غرابت تر.
جمع غراب نام پرنده بزرگی است که سیاه آنرا حاتم گویند و آنرا بدشگون دانند.

ویکی واژه

شگفت تر، غریب

جمله سازی با اغرب

💡 تا می‌رسد به ساغربرهوش ما جنون زد یوسف پری برآمد امشب زچاه مینا

💡 غم بر کمر مور، نهد کوه گران را در کشور لاغربدنان کار به زور است

💡 آنک لاشرقیه بوده‌ست و لاغربیه زانک شرق و غرب باشد در زمین و در زمان

💡 میار دست فضولی ز آستین بیرون که شمع وشیشه وساغربجاگذاشته اند

💡 چون عزیز مصر باغربت مدارا کن که هست پله غربت به دولت از وطن نزدیکتر