بسزا

قیدی مرکب‌است به‌معنای به‌گونه‌ای که سزا و شایستهٔ چیزی یا کسی باشد؛ آن‌چنان که بایسته و درخور است. این واژه با معادل‌هایی چون به‌سزاوار، به‌حق، به‌جا، شایسته، درخور و متناسب به‌کار می‌رود و بر مطابقت و تناسب عمل با شرایط دلالت دارد. در متون کهن فارسی، به‌ویژه نثر فنی و تاریخی، کاربرد بسزا نشان‌دهندهٔ رعایت انتظارات و تناسب عمل با شأن و موقعیت است. برای نمونه در تاریخ بیهقی آمده است: فرمود تا استقبال او بسیجیدند سخت بسزا یا همه را خانه و ضیاع و زن داد بسزا. همچنین در شعر کلاسیک، حافظ با بیت «چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست / که خدمتی بسزا برنیاید از دستم» بر ناتوانی از ادای شایسته‌ی خدمت تأکید می‌کند. این قید از ریشهٔ سزا و سزیدن گرفته شده و بیانگر عملی است که به‌اندازه و به‌موقع انجام شده باشد. برای آگاهی از گسترهٔ معنایی دقیق‌تر، مراجعه به مدخل‌های «سزا» و «سزیدن» در فرهنگ‌نامه‌ها توصیه می‌شود.

لغت نامه دهخدا

بسزا. [ ب ِ س ِ / س َ ] ( ق مرکب ) به سزاوار. کماینبغی. بواجبی. چنانکه باید. چنانکه شاید. کمایلیق. لایق. شایسته. سزاوار: و فرمود تا استقبال او بسیجیدند سخت بسزا. ( تاریخ بیهقی ). صواب چنان نمود ما را که فرزند امیرسعید را با تو بفرستیم ساخته با تجملی بسزا. ( تاریخ بیهقی ). ملوک روزگار که با یکدیگر دوسی بسر برند... دیدار کنند دیدارکردنی بسزا. ( تاریخ بیهقی ). همه را خانه و ضیاع و زن داد بسزا. ( تاریخ سیستان ).
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی بسزا برنیاید از دستم.حافظ.و رجوع به سزا و سزیدن شود.

فرهنگ معین

(بِ سَ یا سِ ) (ص مر. ) سزاوار، شایسته.

فرهنگ عمید

سزاوار، شایسته.

فرهنگ فارسی

به سزا، سزاوار، شایسته
( صفت ) سزاوار شایسته.

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز