بزور

لغت نامه دهخدا

بزور. [ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بزر. تخم زعیر. بیضه پیله. ( آنندراج ). تخمها. بیضه های پیله. ( یادداشت بخط دهخدا ). تخمهای سبزی. ( فرهنگ فارسی معین ). تخم نباتات است، و بزر هر نباتی در ضمن آن نبات ذکر شده است. ( از فهرست مخزن الادویه ).
بزور. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) ( از: ب + زور )بطور اجبار و زیردستی. جبراً. با قوت و زور. ( ناظم الاطباء ). به کره. زورکی. کرهاً. بکراهت. قهراً. به عنف. به اکراه. قهراً. مکرهاً. ( از یادداشتهای دهخدا ).

فرهنگ عمید

= بزر

فرهنگ فارسی

جمع بزر
( اسم ) جمع تخمها تخمهای سبزی.

جمله سازی با بزور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزور غیرت و نیروی اتحاد و وفاق ز دست مردم بیگانه داد خویش گرفت

💡 در این مقاله آلبر کامو برای اولین بار واژه ابزورد را به کار می‌برد که بعدها الهام بخش گونه‌ای از تئاتر به نام تئاتر پوچی گردید که مارتین اسلین در کتابی به همین نام به توضیح آن پرداخته‌است.

💡 هر تیر جفایی، که دو ابروی تو افگند بس کارگر آمد، که بزور دو کمان بود

💡 الحق بدور آدم و خاتم کسی بزور بیرون نبرده است ازین خاندان نگین

💡 زحمت مکش که کس نگشاید در بقا وین در بزور دست کسی وا نمیکند

💡 یک موجود بیگانه است که به هر چیزی دست بزند آن را به صورت ارگانیک هضم می‌کند. در هنگامی که شکار خود را هضم کرد چهره افراد خورده شده بر روی بدنش دیده می‌شود.سیاره مادر ابزوربالوف‌ها کلوم است و نژاد آن‌ها با اسلیتینها یکی است.

لافند یعنی چه؟
لافند یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز