تب کشیدن

لغت نامه دهخدا

تب کشیدن. [ ت َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) تحمل تب کردن. گرفتار تب بودن:
گویند لب ترا چه افتاد
این عذر نهم که تب کشیدم.خاقانی.سوز دل تا کی نگه دارم بلب خواهم کشید
دود از جانم برآمد چند تب خواهم کشید؟امیرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.

فرهنگ فارسی

تحمل تب کردن گرفتار تب بودن

جمله سازی با تب کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندارد پیل تاب تب کشیدن نه در عشق آدمیزاد آرمیدن

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز