تب کردن

لغت نامه دهخدا

تب کردن.[ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گرفتار تب شدن:
مریضی که در عشق تب میکند
علاجش دو عناب لب میکند.رفیقای نائینی ( از آنندراج ).رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.

جمله سازی با تب کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرم است ز ساز حشم و زینت افسر هنگامهٔ تب کردن و تبخال نمودن

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
ایلی یعنی چه؟
ایلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز