تب گرفتن
مترادفها
تبدار شدن
لغت نامه دهخدا
تب گرفتن. [ ت َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) تب کردن. گرفتار تب شدن:
شنیدمت که نظر میکنی بحال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت.سعدی.چو گیرد گاه مرگ اعداش را تب
بهم پیوندد آنهم نامرتب.کلیم ( از آنندراج ).رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.
جمله سازی با تب گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آلبوم را از او تحویل گرفتند و گفتند برای گرفتن جواب برو چند روز دیگر بیا؛ اما وقتی به آنجا برگشت آلبوم نقاشیهایش را زیر پای دربان آنجا یافت و این اولین شوک به او بود.
💡 خوشه دادن در عوض خرمن گرفتن سهل نیست وقع شمعی خوش که پیش آفتاب از سر گذشت
💡 برای در نظر گرفتن سطح عملکرد، اندازهگیری عملکرد به عنوان «کمی کردن عملکرد سیستم شی در حضور گسلها در یک بازه زمانی مشخص» تعریف شدهاست.
💡 گرفتن این تصمیم بسیار دشوار بود زیرا همیشه با تمام وجود برای هم تیمیهایم، کادر فنی و مردم آلمان بازی کردم.
💡 1- انگيزه تو براى گرفتن زكات، تقواى خداوند يكتا باشد (نه رياست، نه امرارمعاش و..) انطلق على تقوى الله وحده....
💡 زخم در کان نمک کهنه نگردد صائب دل ازین عالم پر شور گرفتن ستم است