برجا

لغت نامه دهخدا

برجا. [ ب َ ] ( ص مرکب )( از: بر + جا ) برجای. ثابت و برقرار. ( آنندراج ). آرام و برقرار. ( ناظم الاطباء ). و با لفظ داشتن و ماندن مستعمل. ( آنندراج ): این دیه برجاست و حال این کرم بر این جمله است. ( منتخب قابوسنامه ص 46 ).
تقدم هست یزدان را چو بر اعداد واحد را
زمان حاصل مکان باطل حدث لازم قدم برجا.ناصرخسرو.گر نقش تو از میانه برخاست
اندوه تو جاودانه برجاست.نظامی.هزار دشمنی افتد میان بدگویان
میان عاشق و معشوق دوستی برجاست.سعدی.مادام که این یکی برجاست آن دگر برپاست. ( گلستان سعدی ).
- برجا داشتن؛ ثابت و برقرار داشتن.
- برجا ماندن؛ باقی ماندن:
از جوانی داغها برسینه ما مانده است
نقش پای چند ازین طاوس برجا مانده است.صائب ( آنندراج ).رجوع به برجای شود.
|| روی زمین و در روی زمین افتاده. || مناسب و جای گرفته. || درست و صحیح و راست. ( ناظم الاطباء ).
- برجا شدن؛ تمام شدن و مرتب شدن. ( ناظم الاطباء ).
- برجا کردن؛ ملاحظه نمودن و رعایت نمودن. ( ناظم الاطباء ).
- || مرتب کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به برجای شود.

فرهنگ معین

(بَ ) (ق. ) شایسته، سزاوار.

فرهنگ فارسی

بر جای ثابت و برقرار.

فرهنگستان زبان و ادب

{autochthonous} [زمین شناسی] ویژگی واحدهایی که در مکان کنونی خود تشکیل یا تولید شده اند

ویکی واژه

شایسته، سزاوار.

جمله سازی با برجا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچنین در پاسخ به سؤال: [واقعا مخالفان برجام کاسب تحریم بودند؟] افزود:

💡 در اعتقادات شیعه مجموعهٔ سخنان برجای‌مانده از فاطمه از منابع علم امامان شناخته می‌شود.

💡 در ۷ ژوئن ۲۰۰۷ بمب گذاری در بازار آمرلی ۱۶۵ کشته و ۳۵۰ زخمی برجای گذاشت.

💡 تا درین دایره این نقطهٔ خاکی برجاست تا که پرگار فلک گردش دوران دارد

💡 برود جان جلال از تن و عشقت نرود تازه آن گلبن عشقی که چنین پابرجاست

💡 ای بس بلا و رنج که برجان او رسید از جور و ظلم امت بی رحم و بی حیا

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز